این جمله بیشتر از اینکه غمگینم کند، مرا به فکر فرو برد. چیزی که در آن مجذوبم کرد، ترس از دست دادن نعمتهاست؛ نه فقط نعمتهایی که داریم، بلکه ترس از اینکه خودمان با بیتوجهی، قدرشان را ندانیم و روزی بفهمیم دیگر فرصتی برای جبران نمانده است.
فکر میکنم بعضی جملهها آدم را به زندگی خودش برمیگردانند؛
هر برگی که روی زمین بشینه یکی به اسمت توی جدولِ نفرات اضافه میکنه.
شبِ یلدا سه نفرِ برترِ فصل کتاب میبرن، و هر ماه یه «جملهی ماه» انتخاب میشه.
برای برنده شدن باید راهی برای پیدا کردنت داشته باشیم: موبایل یا اینستاگرام، در پروفایلِ اپ. چند روز قبل از یلدا هم از نفرهای بالای جدول یه پیامِ صوتیِ کوتاه دربارهی دو سه تا از کتابهاشون میخوایم؛ کسی که نفرسته، نفرِ بعدی جاش میاد.
تو هم برگ بنداز
یه حساب برای همهی درون: برگریزون، کتابخانهی شخصی، شمش و شمشک و تمرکز.